پیشواز من

سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

حاشیه دفن صدام

پنج شنبه 85/10/14 11:11 عصر| | نظر

 

یک خبرنگار عراقى که درمراسم دفن جسد صدام رئیس جمهور معدوم عراق حضور داشت ، حال و هواى عجیب و مخوف این مراسم را تشریح کرد.

به گزارش سرویس رسانه آریا به نقل از سایت اینترنتى صوت العراق ، صدام در کنار پسرانش عدى و قصى در روستاى العوجه در تکریت در شمال بغداد به خاک سپرده شد.

به گفته این خبرنگار عراقى ، جسد صدام به محض انتقال به گورستان پسرهایش عدى و قصى ، توسط برى از اهالى روستاى العوجه و برخى از افسران اطلاعاتى ارتش آمریکا در داخل گور نهاده شد.

وى افزود نزدیکان صدام مى خواستند که قبل از گذاشته شدن جسد در گور، جسد اورا ببینند تا مطمئن شوند که آیا جسد متعلق به خود صدام است.

وى افزود یکى از نزدیکان صدام کفن را از روى چهره او به کنار زد تا مطمئن شود که جسد متعلق به خود صدام است یا نه ، و با کنار رفتن پارچه کفن از روى صورت او همه حاضران دچارخوف و ترس شدند چرا که صورت صدام مانند چهره یک حیوان وحشى چون خوک صحرایى بود.

وى گفت به چشم خود دیدم که چهره صدام شبیه خوک صحرایى شده بود ( قابل ذکر است که این حیوان وحشى درروستاى العوجه زیاد است واهالى این روستا ازاین حیوان وحشت دارند.

به گفته این خبرنگار عراقى ، شخصى که کفن را کنار زده بود ، از شدت وحشت و خوف گوشه کفن را به کنارى پرت کرد و با صدایى مملو از وحشت گفت او را دفن کنید ... او را دفن کنید ... و آنجا بود که همه حاضران متوجه شدند که وى چهره اى عجیب یا ترسناک از صدام دیده است براى همین خواستند که صدام هرچه سریعتر دفن شود تا اینکه چشم سایر حاضران به چهره مخوف صدام نیافتد.

به گزارش این خبرنگار عراقى که براى نیروهاى ائتلافى کار مى کند ، بعداز دفن صدام ،

بوى بدى از داخل گور متصاعد شد و طولى نکشید که این بوى بد همه محوطه را فرا گرفت و به دنبال آن برخى از حاضران شروع به ریختن خاک بر روى جسد کردند تا بوى بد به مناطق دیگرسرایت نکند.

به گفته این خبرنگار ، ‌بعد ازاینکه تمام قبر را با خاک پوشاندند ، بوى بد کمترى از قبرصدام متصاعد مى شد ولى این بوى بد کاملا از بین نرفته بود و به همین دلیل نزدیکان او بازهم مقدار دیگرى خاک بر روى قبر صدام ریختند به طورى که سطح قبرصدام به اندازه نیم متر از قبرهاى دیگر بالاترآمد و قبر او به طبقه اى از گل تبدیل شد سپس اطراف قبر را با سنگهاى مرمرپهن پوشاندند تا حتى الامکان از تصاعد بوى بد به خارج از قبر جلوگیرى شود.

این خبرنگار درادامه افزود بعد از پایان دفن صدام و گذاشتن چند سنگ مرمر در اطراف قبراو به سرعت عود و اسفند در محل دود شد و آیاتى از قران کریم پخش شد.

این خبرنگار در پایان صحبتهاى خود گفت وى یک ساعت بعد از پایان مراسم تدفین گورستان صدام را ترک کرد ولى بوى بد وتعفن همچنان در منطقه پخش بود البته نه به شدت زمان دفن صدام.


گوهر اخلاق (حاتم طایی )

چهارشنبه 85/7/5 7:15 عصر| | نظر

«بسم الله الرحمن الرحیم »


گوهر اخلاق


سخاوت حاتم طایی

روزی حاتم طایی در صحرا عبور می‌کرد، درویشی راه بر او گرفت و از وی ده هزار دینار کمک بلاعوض خواست. حاتم گفت: ده هزار دینار بسیار خواستی، درویش گفت: یک دینار بده.

حاتم گفت: آن زیاده طلبی چه بود و این کم خواستن از چه سبب است؟

درویش گفت: از شخصی چون تو کمتر از ده هزار دینار نباید درخواست کرد و به چون تویی کمتر از این مبلغ نمی‌توان بخشید!!

حاتم دستور داد ده هزار دینار درخواستی درویش را به او پرداخت کردند.

********************

بلند همت‌تر از حاتم طایی

حاتم طایی را گفتند: از خود بلند همت‌تر در جهان دیده یا شنیده‌ای؟ گفت: بله، روزی برای امرای عرب، چهل شتر قربانی کرده بودم، پس به گوشه صحرایی به حاجتی بیرون رفتم.

خارکنی را دیدم که پشته خار فراهم آورده، گفتمش به مهمانی حاتم چرا نروی که خلق بر سر سفره او گرد آمده‌اند؟ گفت:

هر که نان از عمل خویش خورد، منت از حاتم طایی نبرد.

من او را به همت و جوانمردی از خود برتر دیدم.

********************

یک سخاوت بی‌مانند

حضرت عبدالله بن جعفر طیار(ره) روزی از نخلستانی عبور می‌کرد. غلامی را دید در سایه نخلی نشسته و در پیش روی او سگ مفلوکی زانو زده است.

غلام از توبره خود قرص نانی بیرون آورد و پیش سگ انداخت. سگ آن را خورد و غلام گرده دیگری برآورد و باز به سگ داد که آن را نیز خورد. باز برای سومین بار غلام مذکور آخرین قرص نانی را که در توبره داشت پیش سگ انداخت.

عبدالله به نزدیکش رفت و از غلام پرسید: جیره روزانه تو چند قرص نان است؟

گفت: سه قرص نان! عبدالله گفت: سه قرص نان که داشتی برای این حیوان دادی، پس خود تو چطور روزگار می گذرانی؟

گفت: این حیوان از راه دور آمده بود و من احساس کردم که گرسنه است. شرط انصاف نبود که او را محروم از نزد خود برانم. امشب گرسنه به سر خواهم برد و اگر فردا زنده باشم روزی هم برای من خواهد رسید.

عبدالله متعجب شد و بر جوانمردی آن غلام آفرین گفت.

نزد صاحب نخلستان رفت، نخلستان را از او خریداری نمود و غلام را نیز خرید و آزاد ساخت؛ سپس نخلستان را به وی بخشید.

********************

بخشش حاتم پس از مرگ

داستان جود و سخاوت حاتم فقط به زندگی او ختم نمی‌شود؛ او نه تنها در زمان حیات بخشنده بود، که نوشته‌اند بعد از حیات نیز دست از جود و جوانمردی برنداشت. آورده‌اند که جمعی از بنی‌امیه شبی را در کنار قبر حاتم به صبح رساندند، یکی از آن جماعت که " ابی الخیر" نام داشت، چند بار به سر قبر حاتم رفت و گفت: ما را امشب میهمان کن که به تو وارد شده‌ایم!!

همراهان، "ابی الخیر" را چند بار از این کار منع کردند، سحر چون اراده رفتن کردند "ابی الخیر" گفت: دیشب خواب دیدم که حاتم از گور بیرون آمده و شتر مرا پی کرده است. چون نزدیک شتر رفتند، شتر قادر به حرکت نبود، پس آن را کشتند و خوردند. چون گذر آنها بر قبیله "طی" افتاد پسر حاتم را دیدند که شتری را گرفته، می‌آورد و می‌گوید: "ابی الخیر" کیست؟ سپس آن شتر را به "ابی الخیر" تسلیم کرد و گفت: پدرم دیشب در خواب به من گفت: من شتر "ابی الخیر" را جهت او و همراهانش کشتم، عوض آن را بده.


التماس دعا ...

غافر...